أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

19

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

ازو ناقه خواستند و قوم عيسى كه ازو خوان خواستند و قوم موسى كه ازو رؤيت خواستند سدى گفت : اين قوم گفتند رسول را كه : در خواه تا كوه صفا را زر گرداند آن قوم كه اين خواستند چون نداد كافر شدند و مستوجب عذاب دنيا و آخرت گشتند . [ سوره المائدة ( 5 ) : آيه 103 ] ما جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحِيرَةٍ وَ لا سائِبَةٍ وَ لا وَصِيلَةٍ وَ لا حامٍ وَ لكِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ ( 103 ) اين آيت من أدلّ الّدليل است بر ابطال مذهب مجبّره كه ايشان گفتند : كفر و ايمان و طاعت و معصيت فاعل آن بر حقيقت خداى است ، درين آيت خداى تعالى تصريح كرد كه آنچه مشركان كردند و نهادند نه من گفتم و نه من بنهادم بلكه كافران كردند و نهادند و كافران‌اند كه بر خداى افترا و دروغ ميكنند و از جهل و نادانى آنچه ميكنند بخداى حواله ميكنند و بيشترين ايشان عقل ندارند يعنى عقل را كار نميفرمايند و به اين آيت مشركان مجبّر بودند ، و آيتى ديگر هم از جبر ايشان خبر داد و آن آنست كه خداى تعالى از ايشان حكايت كرد بر آنچه ايشان گفتند گفت : « وَ قالَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا لَوْ شاءَ اللَّهُ ما عَبَدْنا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْءٍ نَحْنُ وَ لا آباؤُنا » و در آيتى ديگر گفت : « سَيَقُولُ الَّذِينَ أَشْرَكُوا لَوْ شاءَ اللَّهُ ما أَشْرَكْنا وَ لا آباؤُنا وَ لا حَرَّمْنا مِنْ شَيْءٍ » اگر خداى تعالى خواستى ما شرك نياورديمى و نه پدران ما پس هم مشرك بودند و هم مجبّر ؛ تا در حقّ ايشان محققّ شد كه : مع كفره أنّه قدرىّ ، اى عجب مشركان احكامى نهادند و بدروغ بر خداى حوالت ميكردند كه در عقل زشت نبود و آن اين چهار دروغ است كه خداى تعالى از ايشان باز گفت ، و آن بحيره و سائبه و وصيله و حام بود مجبّره هر قبايح و فضايحى « 1 » كه در عقل زشت و باهل مروّت حواله نشايد كردن بخداى

--> ( 1 ) استعمال كلمهء « هر » با مدخول جمع مانند « هر فضايح و قبايحى » كه در متن ملاحظه مىشود و صريح همهء نسخ موجوده از اين تفسير است كه در دسترس من قرار گرفته است و همچنين صريح تفسير ابو الفتوح رازى است در ذيل همين آيه ( ج 2 چاپ اول ، ص 234 ، س 28 ) در قديم بسيار شايع و متداول بوده است مثلا در مجمل التواريخ آمده ( ص 347 ) : « و هر جوانب اضطراب خاست » و نيز ( ص 371 ) : « پس از هر نواحى اضطراب خاست » و نيز در ( ص 405 )